تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • هیئت جان نثاران اباعبدالله الحسین (ع) - مقام علمی فضه
    خـبـر آمـد خبـری نیـست هنـوز / از غـم دوری دلـدار بـسـوز / بـایـد ایـن جـمعه بیایـد، بایـد / مـن دگـر خسـته شـدم از شـایـد / بی اذن تو هرگز عددی صد نشود / بر هر که نظر کنی دگر بد نشود... / زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی / زیرا تو اگر دعا کنی رد نشود

     
    مقام علمى فضه
    فضه علم سرشار و قدرت یادگیرى بسیارى داشت و این استعداد بود كه او را براى كسب فضایل و كمالات علمى از اهل بیت علیهم السلام آماده مى ساخت . از این روى توانست به درجات والایى از پیروى و همراهى عترت و در كنار آن كسب برترى هاى اعتقادى و علمى دست یابد.
    آنچه فضه را از دیگران متمایز مى كند و از وى بانویى شاخص مى سازد، این است كه وى ظرفیت وجودى (قدرت یادگیرى پذیرش حق ، خستگى ناپذیرى ، حافظه قوى ، قدرت خطابه و...) خود را در راه دفاع از اهل بیت علیهم السلام به كار برد و در آن خاندان ذوب شد.
    فضه از امتیازهاى علمى خود براى دفاع از اهل بیت علیهم السلام سود مى برد و به انتقادهاى علمى از دستگاه جاهل عصرش مى پرداخت و آن ها را غاصب حق اهل بیت علیهم السلام مى دانست . چنانكه امام صادق (ع) درباره شجاعت به ماجرایى اشاره مى كند: كه مبین بحث فكرى بین فضه و عمر بوده است و فضه جواب قاطعى به عمر مى دهد كه عمر در جواب استدلال منطقى و محكم فضه وامانده و حیرت زده چنین مى گوید: شعرة من آل ابى طالب افقه من عدىیك تار مو از خانواده ابیطالب از قبیله عدى فقیه تر است .
    بى گمان عظمت این گفتار آن گاه روشن شود كه بدانیم طایفه عدى در فقاهت سرآمد روزگار خویش و ضرب المثل فقاهت بودند.
    این برخورد، به یقین تنها رویدادى نیست كه براى فضه روى داده است .
    رویدادى كه سراسر گویاى به مبارزه طلبیدن خلیفه و تعمد در نشان دادن عجز او است ؛ چه آن جا كه تشخیص دلیل شكایت را به عهده خلیفه مى گذارد و چه آن جا كه وى را به باد انتقاد مى گیرد و مى گوید: بر حذر باش ‍ كه مذاهب تو را گمراه نكند. فضه بانویى بود كه علم و دانایى اش زبانزد عام و خاص بود.
    حافظ قرآن
    نبوغ درخشان فضه در عرصه اى دیگر نیز از وى بانویى اسوه ساخت . حفظ قرآن و استفاده از آن گویاى آگاهى فضه از معارف قرآنى بود خصوصا كه او در مكتب اهل بیت علیهم السلام پرورش یافت و مى توانست از آیات الهى براى استشهاد در مقابل حاكمان و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام سود برد.
    ((ابوالقاسم قشیرى )) از جمله اشخاصى است كه با فضه نوبیه ملاقات كرد و تحت تاءثیر قدرت شگفت انگیز حافظه او قرار گرفت . وى كه هر چه مى گفت ، جواب خود را با آیات الهى از زبان بانویى گمنام مى شنید، به دقت ، محتواى گفتگوى خود با فضه را به خاطر سپرد و آن را به یادگار گذاشت .
    در منابع گوناگون شیعى و سنى از جمله ((بحارالانوار و الدرالمنثور)) مورد اشاره قرار گرفته است :
    وى از آن رویداد تاریخى این گونه یاد مى كند:
    روزى در بیابان از قافله عقب افتادم و به ناچار تنها مسیر را ادامه دادم . در بین راه بانویى را دیدم كه او نیز از قافله اش عقب افتاده بود، از او پرسیدم : شما كیستید؟
    گفت : و قل سلام فسوف تعلمون (75) (بگو به سلامت كه بزودى آگاه مى شوند.)
    سلام كردم و دوباره پرسیدم : در این بیابان چه مى كنید؟
    - من یهدى الله فلا مضل (76) (هر كس را خدا هدایت كند، گمراه كننده اى برایش نخواهد بود.)
    از آدمیان هستى یا از طایفه جن مى باشى ؟
    - یا بنى آدم خذوا زینتكم عند كل مسجد(77) (اى فرزندان آدم زیورهاى خود را در مقام عبادت به خود برگیرید)
    - از كجا مى آیى ؟
    - ینادون من مكان بعید(78) (آن مردم از مكانى دور دعوت مى شوند.)
    - به كجا مى روى ؟
    - ولله على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا(79) (براى خدا، حج خانه (كعبه ) بر عهده مردم است هر كه توانایى رسیدن به آنجا را داشته باشد.)
    - چند روز است از خانه و كاشانه ات بیرون آمده اى ؟
    - و لقد خلقنا السماوات و الارض فى ستة ایام (80) (خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید.)
    متوجه شدم شش روز است كه در راه مى باشد.
    - غذاى تو چیست ، توشه ات كدام است ؟
    - و ما جعلناهم جسدا الا یاكلون الطعام (81) (پیامبران را بدون بدن قرار ندادیم تا به غذا نیاز نداشته باشند.)
    فهمیدم كه غذایش تمام شده است ، پس آنچه داشتم ، تقدیم كردم و او تناول كرد. آن گاه به او گفتم : در راه رفتن كمى عجله كنید تا به كاروان برسیم .
    گفت : لا یكلف الله نفسا الا وسعها.(82) (خداوند شخصى را مكلف نمى كند؛ مگر به مقدار توانش .)
    - گفتم : بیا بر پشت من روى حیوان بنشین .
    گفت : لو كان فیهما الهة الا الله لفسدتا(83) (اگر در آسمان و زمین به جز خداوند، خدایى وجود داشت ، فساد در آسمان و زمین رخ مى داد.)
    پیاده شدم و او را سوار كردم او گفت : الحمد لله الذى سخر لنا هذا(84) (شكر خداى را كه این را به اختیار ما در آورد.)
    من زمام شتر را گرفته بودم و هم چنان راه مى رفتم تا این كه سیاهى قافله از دور پیدا شد و ما ساعتى بعد خود را به قافله رسانیدم . از او پرسیدم كه آیا در میان كاروانیان آشنایى دارى ؟
    گفت : یا داود انا جعلناك خلیفة فى الارض (85) و ما محمد الا رسول (86)یا یحیى خذ الكتاب (87) یا موسى انى انا الله (88) (اى داود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم و محمد نیست ؛ مگر پیامبرى ، اى یحیى كتاب را بگیر، اى موسى من خدا هستم .)
    فهمیدم كه او چهار فرزند دارد به میان كاروان رفتم و این چهار نام را با صداى بلند تكرار كردم ، اندكى بعد چهار جوان به سوى من آمدند و با دیدن مادر به سوى او رفتند.
    از او پرسیدم : این ها چه كسانى هستند؟
    گفت : المال و البنون زینة الحیوة الدنیا(89) (مال و فرزندان زینت زندگى دنیایى اند.)
    به آن ها رو كرد و گفت : یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوى الامین .(90)
    (اى پدر این مرد را به خدمت اجیر كن ؛ زیرا بهترین كسى كه باید به خدمت برگزید، كسى است كه امین و توانا باشد.)
    و آن ها كه متوجه منظور مادر شده بودند، به من هدیه هایى دادند.
    آن بانو بار دیگر به فرزندانش گفت : والله یضاعف عف لمن یشاء(91) (خدا براى هر كه بخواهد، بیفزاید)
    و به این ترتیب آن جوانان بر هدیه هایشان افزودند.




    طبقه بندی: مذهبی، 
    برچسب ها: مقام علمی فضه، کنیز حضرت زهرا،  
    نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 اسفند 1394 |